چت روم بزرگ مینوس

Chat Kia ... جذابترين چت روم براي دختر پسراي ايروني از هر نقطه ي جهان

چنانچه بعد از دو دقيقه جاي خالي اسم نمايان نشد سيستم شما فاقد برنامه ي جاوا مي باشد. در اين صورت بر اينجا کليک کنيد
بعد از اينکه جاوا رو دانلود کردين سيستمتون رو ري استارت کنيد و به من و دوستام توي چت کيا ملحق بشيد

محل ورود کاربران عادي محل ورود كاربران عضو

DigiChat requires a Java Compatible web browser to run.چت كيا

.

 

 

 

پهلوانی




می‌دانم دل نبستن به جشن‌های این و آن در این روزگار غمگین و پر از گرفتاری سخت است ...!

می‌دانم که هر بهانه‌ای برای شاد بودن در این روزگار غنیمت است!

 

می‌دانم که از نسل دایناسورها هستم و نه نوشته‌هایم و نه دیدگاههایم دیگر خریداری ندارند و میهن دوستی به‌قدر تفاله‌ای نمی ارزد...

با این همه فقط یک نکته کوچک: شما که می خواهید شاد باشید، شما که می‌خواهید به عشقتان هدیه بدهید، اگر تنها کمی در میان این هیاهو نیمه علاقه‌ای هم به این کهن سرا دارید، برایتان فرقی می‌کند که هدیه‌ی تان را به جای 14 فوریه (25 بهمن ماه)، 29 بهمن ماه بدهید؟

بهترنیست به جای اینکه از ماه‌های دیگران استفاده کنیم ، از ماه خودمان استفاده کنیم؟

آیا بهتر نیست به جای اینکه زادمرگ یک کشیش مسیحی را جشن بگیریم، یک جشن کهن خودمان را زنده کنیم؟

آیا بهتر نیست یک جشن چند هزارساله‌ی ایرانی را به جای یک جشن چندصدساله اروپایی جشن بگیریم؟

آیا بهتر نیست به جای ولنتاین غربی ، که هیچگونه به زبان فارسی نمی‌آید، اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزین کنیم؟

نگویید که هم این خوب است هم آن، خواهش می کنم نگویید!!!

در این هجوم تبلیغاتی وسیع که در حال غرق شدن هستیم اگر کمی شل بدهیم تا صد سال دیگر هیچ چیز از ما باقی نمی ماند...

آنقدر حجم تبلیغاتی غرب بالا است که کافی است کوچکترین چیزی از آنان را وارد کنیم تا دیگر هیچ جایی برای رسوم خودمان نماند.

می دانم بسیار چیزهای مهم‌تر وجود دارد. اما، بیایید تا این جشن به مغزاستخوانمان رسوخ نکرده، جشن اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزینش کنیم.

کمی فکر کنید :

آیا جشن یلدا بد است ؟!

نوروزو چهارشنبه سوری بد است ؟!

پس چرا  اسفندگان (سپندارمزگان) چند هزار ساله که آغازش پشت زمانها گم شده است بد باشد... ؟!!

می‌دانم دیر است، می‌دانم کمتر کسی به این چیزها توجه میکند،ولی مهربانی کنید، اگر تنها حس کردید که این نوشته تلنگری است،برای دوستانتان هم بفرستید. اگر بخواهیم در آینده‌ای نزدیک می‌توانیم...

تنها یک هفته مانده، تصمیمش آنقدر سخت نیست. تنها چهار روز هدیه تان را بیشتر پیش خودتان نگه دارید، همین!

شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ American اش  تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!

همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد و اگر کسی هم مثل من از این واژه ها استفاده کند مسخره اش میکنیم!!!

 ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!

اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره
هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!

جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان Thanks Giving یا روز شكرگزاري برپا مي كنند!

همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مزگان" به گوششان نخورده است.

چند ساليست حوالي 25 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه :

"در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!" ...

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز اسفندگان (سپندارمزگان) نام داشته است.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند...!



نظرات 1 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 2:40 AM
شنبه، 20 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شـش



چون‌ گل‌ احمر ليلا ز بلا پرپر شد. سيزده‌ سالة‌ يوسف‌ به‌ عمو ياور شد. نامة‌ سبز حسن‌ سوخت‌ دل‌ سرخ‌ حسين‌. چشمش‌ از ديدن‌ سر خط‌برادر تر شد .يوسف‌ يوسف‌ زهرا چو نقابش‌برداشت‌ چشم‌ شمشير زنان‌ خيره‌ بر آن‌ دلبر شد در حرم‌ مورد تشويق‌ و به‌ ميدان‌ مصاف‌ باعث‌ خيرگي‌ چشم‌ همه‌ لشگر شد لشگر كوفه‌ ز رزمش‌ متحير كه‌ چنين‌ شور رزمندگي‌ اش‌ زنده‌ كن‌ حيدر شد گفت‌ داغش‌ به‌ دل‌ پير و جوان‌ بگذارم‌ آنكه‌ در جنگ‌ شجاعان‌ يل‌ نام‌ آور شد كشت‌ هفتاد سوار از پي‌ يك‌ حمله سخت‌ پهلوانان‌ عرب‌ را ز همه‌ برتر شد محو شد طايفة‌ ازرِ شامي‌، ز يهود گوئيا بار دگر فتح‌ از او خيبر شد يا علي‌ ذكر لبش‌ بود كه‌ فرقش‌ بشكافت‌ سجدة‌ سرخ‌ ادا كرد و بپا محشر شد سينه‌اش‌ خرد چو شد كرد صدا وا اماه‌ زير سم‌هاي‌ ستور سينه‌ زن‌ مادر شد دست‌ و پا مي‌زد و با درد عمو را مي‌خواند بر زمين‌ پا زدنش‌ چون‌ پسر هاجر شد مي‌درخشيد رخش‌ چونكه‌ به‌ ميدان‌ مي‌رفت‌ پر ز خون‌ بود سرش‌ چون‌ بدنش‌ پرپر شد زمان‌ چيدن‌ لاله‌ عتاب‌ لازم‌ نيست‌ سرور و همهمه شيخ‌ و شاب‌ لازم‌ نيست‌ زمان‌ چيدن‌ يك‌ گل‌ هجوم‌ كي‌ آرند براي‌ كندن‌ غنچه‌ شتاب‌ لازم‌ نيست‌ قتيل‌ ديدة‌ پر آب‌ و تيغ‌ ابروتم‌ زمان‌ذبح‌ مگر تيغ‌ و آب‌ لازم‌ نيست‌ سلام‌ آخر قاسم‌ به‌ زحمتت‌ انداخت‌ مرا كه‌ طفل‌ يتيمم‌ جواب‌ لازم‌ نيست‌ بگو به‌ لشگريان‌ سواره دشمن‌ زمان‌ كشتن‌ طفلان‌ عذاب‌ لازم‌ نيست‌ عدو ز پيكر اين‌ گل‌ گلاب‌ مي‌خواهد براي‌ مجلس‌ ختمم‌ گلاب‌ لازم‌ نيست‌ ز سوز تشنگي‌ عالم‌ به‌ ديده‌ام‌ تار است‌ گل‌ خزان‌ زده‌ را آفتاب‌ لازم‌ نيست‌ دلم‌ خراب‌ دو چشمت‌ شد از همان‌ آغاز به‌ كوي‌ عشق‌ بناي‌ خراب‌ لازم‌ نيست‌

      «چه خوب است حدیثی گوییم از آن‌چه سال‌ها اذهان ما را به دغدغه می‌کشاند و نمی‌گذارد که لحظه‌ای ذهن‌مان آرام گیرد. از آن‌چه هشت سال دفاع مقدس بر این مرز و بوم گذشته است. پرداختن به این مقولات امری‌ست ضروری و تا حدی دینی است بر گردن آنان که قلم در دست گرفته‌اند و با چشمان خود جنازه‌هایی را دیده‌اند که بی‌سر راه رفته و در آغوش برادری آرام گرفته‌اند. پس به هر بهانه‌ای که حرفی نوشته و قلمی بر کاغذ سفید سرانده شود، وظیفه‌ای‌ست بر گردن خالقان آثاری در این زمینه. هر چند که هر چه گویند نیز نتواند شرحی باشد بر آنچه گذشته است بر این کهن سرزمین.»


                         بردرگهت افتاده به صد گونه اميدی

افسوس كه عمري پي اغيار دويديم

 

از يار بمانديم وبه مقصد نرسيديم

سرمايه زكف رفت تجارت ننموديم

 

جزحسرت اندوه متاعي نخريديم

بس سعي نموديم كه ببينيم رخ دوست

 

جانها به لب آمد رخ دلدار نديديم

ما تشنه لب اندر لب دريا متحير

 

آبي بجز از خون دل خود نچشيديم

اي بسته به زنجير تو دلهاي محبان

 

رحمي كه در اين با د يه بس رنج كشيديم

رخسار تو در پرده نهان است و عيان است

 

برهر چه نظر كرديم رخسار تو ديديم

چندان كه به ياد تو شب و روز نشستيم

 

از شام فراقت چو سحرگه ندميديم

تا رشته ي طاعت به تو پيوسته نموديم

 

هر رشته كه بر غير تو بستيم بريديم

شا ها به تولاي تو در مهد غنوديم

 

بر ياد لب لعل تو ما شير مكيديم

اي حجت حق پرده زرخسار برافكن

 

كز هجر تو ما پيرهن صبر دريديم

اي دست خدا دست براور كه زدشمن

 

بس ظلم بديديم بسي طعنه شنيديم

شمشير كجت راست كند قام دين را

 

هم قامت مارا كه زهجر تو خميديم

شاها ز فقيران درت روي مگردان


  

 



(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 12:48 PM
چهارشنبه، 10 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شـش



                   جشن سده

جشن سده جشن پيدايش آتش است. صد روز از پايان تابستان گذشته و يا صد شب و روز به نوروز مانده است و كهن بودن آن به پايه جشنهاي نوروز و مهرگان مي رسد. از نظر نجومي (طبيعي) نياكان ما در روزگاران بسيار كهن، سال را به دو پاره (فصل) بخش مي كردند. تابستان كه هفت ماه به درازا مي كشيد، در نخستين روز فروردين آغاز و در آخرين روز مهر پايان مي يافت. و زمستان كه از آغاز آبان شروع مي شد و تا پايان اسفند به طول مي انجاميد. جشن سده، سومين روز از آغاز زمستان و يا صد روز و شب به اول تابستان بود.

 

از نظر تاريخي اين جشن به هوشنگ شاه نسبت داده شده. حكيم فرزانه، استاد سخن، فردوسي در شاهنامه مي گويد:

 

 

 

 

 

يكي روز شاه جهان سوي كوه        گذر كرد با چند كس همگروه

 

پديد آمد از دور چيزي دراز            سيه رنگ و تيره تن و تيز تاز

 

          دو چشم از بر سر و دو چشمه خون  

      

    ز دود دهانش جهان تيره گون

 

      نگه كرد هوشنگ با هوش و سنگ  

            

     گرفتش يكي سنگ و شد پيش جنگ

 

به زور كياني بيازيد دست         جهانسوز مار از جهانجوي جست

 

   برآمد به سنگ گران سنگ خرد 

           

 هم آن و هم اين سنگ بشكست خرد

 

فروغي پديد آمد از هر دو سنگ     دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

 

نشد مار كشته وليكن ز راز         پديد آمد آتش از آن سنگ باز

 

هر آنكس كه بر سنگ آهن زدي     ازو روشنايي پديد آمدي

 

جهاندار پيش جهان آفرين        نيايش همي كرد و خواند آفرين

 

كه او را فروغي چنين هديه داد       همين آتش آنگاه قبله نهاد

 

بگفتا فروغيست اين ايزدي             پرستيد بايد اگر بخردي

 

شب آمد برافروخت آتش چو كوه      همان شاه در گرد او با گروه

 

   يكي جشن كرد آن شب و باده خورد 

   

سده نام آن جشن فرخنده كرد

 

ز هوشنگ ماند اين سده يادگار         بسي باد چون او دگر شهريار

 

كز آباد كردن جهان شاد كرد             جهاني به نيكي از او ياد كرد

 

 

 

 

 

                             واژه سده

 

بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد

 

نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

 

زنده ياد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته و مي نويسد: … جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقا در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشني ديگر كه در دهم دي ماه برگزار مي شده و كمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه كنيم كه در آن نيز آتش ها مي افروختند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا – تولد ديگري براي خورشيد بدانيم، مي توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، دهم و چهلم كودك را جشن مي گيرند) و اين واژه “sada” (اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است ، در ايران باستان sadok  و در فارسي ميانه sadag بوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.

 

 

 

 

 

پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده

 

 

 

از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.”

 

 

 

برگزاري جشن سده

 

 

 

الف) تا دوره ساساني: فردوسي آنرا به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آنرا از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب گرديده است، اما در هيچكدام به شيوه برگزاري آن اشاره اي نشده است.

 

 

 

ب) بعد از ساسانيان: مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاي عامه مردم سندي نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.

 

 

 

ج) در عصر حاضر: در مازندران، كردستان، لرستان،و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.

 

ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمي افروزند و مي خوانند: سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني.

 

 

 

چنانكه از كتاب ها و اسناد تاريخي برمي آيد جشن سده جنبه ديني نداشته و تمام داستان هاي مربوط به آن غيرديني است و بيشتر جشني كهن و ملي به شمار مي آيد و وارث حقيقي جشن سده نه فقط زرتشتيان، بلكه همه ايرانيان اند، ميراثي كه به بسياري از كشورهاي همسايه نيز راه يافت و ما روز به روز بیشتر فراموشش کردیم ...

 

 

 

 

اين نوشتار به پارسی سره (خالص) نوشته شده و واژه های درون كمانك ها (پرانتزها)، واژه های بيگانه يا واژه های پارسی عربي شده (معرب) هستند كه با همسنگ پارسی سره آن جايگزين ‌شده است.‌

 

دوباره ايرانی خواهيم شد با پارسی سره.

 

 

 

             جشن سده، جشن پيدايش آتش

 

 

 

درود، در گاهنامه ايراني 3745 اين روز بنام جشن سده نام گذاري شده است و جشن پيدايش آتش است.

 

واژه سده از واژه "ست" در پارسيك "پارسي ميانه يا پهلوي" آمده و به چم (معنی) سد (صد) است.

 

بنابر نخستين بخش بندی ژمانی (فصلی) گاهنامه كهن ايران باستان، از آغاز فروردين تا پايان مهر را تابستان بزرگ و از آغاز آبان تا پايان اسفند را زمستان می ناميدند و سده هنگامی است كه سد روز از زمستان می گذشت و يا به گفته امروز، پنجاه شب و پنجاه روز به جشن بزرگ نوروز مانده است. جشن سده يكي از بزرگ جشن های ايران است كه از زمان های بسيار دور برای ما به يادگار مانده و از افسانه بسيار كهن و زيبای ايراني - آريايي سرچشمه گرفته است، که خود نشان از ديدگاه ژرف و زيباي نياكان مان به پيرامون خود دارد و براستي در جهان بی همتا است.

 

 

 

داستان جشن سده را فردوسی در شاهنامه چنين بازگو كرده است:

 

 

 

جشن سده به هوشنگ شاه پيشدادی بر می گردد. روزي هوشنگ شاه پيشدادی به هنگام شكار با همراهان خود به كوه مي رود. در راه به تنومند ماري برخورد مي كند و سنگی را با شتاب به سوي مار پرتاب می كند. سنگ به سنگ ديگري برخورد كرده و جرغه اي بيرون می جهد و خار و خاشاك پيرامون آن را فروزان مي كند و آتش پديدار مي گردد. مار می گريزد و شاه و همراهان به گرد آتش به جشن و سرور پرداخته و نمی گذارند آتش هيچ گاه خاموش شود. زين پس این جشن را سده نام نهادند و هر سال به پاس بزرگداشت آتش و يادگار آن بر پايش می كنند و آن را پديده و پيشكش اورمزدی دانسته و سپند (مقدس) می دانند. اين چنين است كه روز مهر از ماه بهمن كه پنجاه روز به نوروز مانده است، جشن سده برپا می گردد.

 

 

 

        برگزاری جشن سده اين چنين است:

 

 

 

در پسين (عصر) اين روز پس از خورنشست (غروب آفتاب)، سه تن از موبدان با جامه سپيد به سوی توده ای از هيزم خشك كه از پيش آماده گرديده، می روند و گروهی از جوانان كه آنان هم جامه سپيد بر تن دارند با فروزانه های (مشعل های) روشن، موبدان را همراهی می كنند. موبدان بخشی از اوستا كه بيشتر آتش نيايش است را می سرايند و موبد بزرگ با آتشدان و جوانان سپيد پوش با فروزانه ها، هيزم ها را می افروزند. گروه نوازنده از آغاز تا پايان جشن آهنگ مي نوازند و همه با شادی پيروزی روشن شدن آتش سده را جشن می گيرند و به اميد آنكه تا جشن سال ديگر روشنايی و گرمی در دل هايشان باشد به خانه باز می گردند.

 

 

 

                          و آنچه گذشت:

 

مرد آويج، يكی از بزرگ مردان گمنام ايرانی از شهر سپاهان (اصفهان) در هزار سال پيش ( 322 هجری قمری) در دو سوی زاينده رود، هيزم فراوان گرد آورد و آتش افروزی كرد و جشن سده را با شكوه بسيار بزرگ و بی مانندی كه روزگار به خود نديده بود، برگزار نمود و نشان داد كه اين فرهنگ مانند درخت كهني كه ريشه ژرف دارد، هرگز نابود نخواهد شد.

 

 

 

و امروز:

 

آتش از ديرباز نزد ايرانيان نماينده پاكي، روشنايی و  گرمی دل ها بوده است و خوشبختانه پس از سده ها پيكار آرام و خاموش براي پايداشت آيين زيباي ايراني، سده را هنوز در اين سرزمين اهورايی اشو زرتشت و هوشنگ شاه جشن می گيرند، و چه زيبا گفت آن بزرگ مرد ايرانی اشو زرتشت: ستيز من تنها با تاريكي است و برای ستيز با تاريكی، شمشير به روی تاريكی نمی كشم، فانوس می افروزم.

 

 

 

       سده جشن پیدایش آتش فرخنده باد.

 

 

زيباست كه تاريخ و تمدن كشورمان ايران را بشناسيم

 

 

 

 

 

 

 

 



(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 11:54 AM
چهارشنبه، 10 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شـش



 

دوست دارين تو تهران شوي fashion ببينين؟!
نزديك ظهر تشريف ببرين خيابون ونك! سعي كنين كه از سمت ميدون ونك به سمت پاساژ ونك حركت كنين!
داستان اينه كه پياده‌روهاي خيابون ونك رو كندن و مردم (كه اكثرشون به واسطه توازن نامتعادل جنيست و تركيب هرم سني ايران، دختران 13-23 ساله هستن!) مجبورن از توي خيابون حركت كنن. و از اونجا كه خيابون ونك هميشه پر از ماشينه، از كنار خيابون حداكثر يك رديف آدم ميتونه عبور كنه. در اين اوضاع اگر از سمت ميدون ونك به سمت پاساژ ونك حركت كنين، پاچه‌هايي رو مي‌بينين كه در لاين آدم‌روي خيابون با قر و ناز به سمت شما نزديك ميشن. تنوع پوشش و خلاقيت طراحان لباسهاي جديد رو هم كه به مجموعه اضافه كنين، دقيقا احساس مي‌كنين كه داور يك شوي fashion هستين و وظيفه دارين به پاچه‌هايي كه از رويرو ميان امتياز بدين!!!

 

علت اينكه عكس نذاشتم اينه كه نخواستم به دختران ايراني توهين كنم

 

 

 

 

 



(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 5:01 PM
دوشنبه، 8 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شـش



سرداب مقدس حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)

فكر مي كنيد يكي بي دليل اين آب رو ۲ كيلومتر

 از رود فرات به اينجا آورده؟

اصلا ميدونيد اينجا كجاست؟

آره ما آدما فقط يه چيز بلديم اونم اينكه بگيم

دروغه..

اينجا حرم حضرت ابوالفضل عباس ، البته زير

حرم . همه ديگه ميدونن اون كي بوده يه پهلون

كسي كه آب از اون خجالت كشيده و خودش

كم كم به سوي مقبره پاكش اومده تا هميشه

 در كنارش بمونه...

ما ميگيم پهلوني مرده. ولي ميخوام بگم اگه

خوب دوروبرتونو نگاه كنين متوجه ميشيدكه

 هنوز زنده است يه نمونش سرباز نيروي

 انتظامي (پليس راه) كه در پي همين برف

جون ۱۷۰ نفر رو نجات داد با پاي پياده، من

حاضرم شرافتم رو وسط بزارم كه حتي بعضيا

براي برف بازي هم نميرن بيرون بوران،برف،باد

و مهمتر از همه نبودن هواي كامل براي نفس

 كشيدن كه باعث خستگي زياد ميشه......

اين يعني پهلون

مخلصيم



(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 3:41 PM
دوشنبه، 8 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شـش



 

سلطان عشق و  

غیرت                 اینانند

پهلوانانی چون کاوه و

رستم و سهرابند



نظرات 1 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 6:18 AM
دوشنبه، 11 تیر هزار و سیصد و هشتاد و شـش











قصه است این قصه آری قصه

درداست

شعر نیست


این عیار مهر و کین مرد و

نامرد است


بی عیار شعر محض خوب و خالی

نیست


هیچ همچون پوچ عالی نیست


این گلیم تیره بختی هاست


خیس خون داغ سهراب و سیاوشها


روکش تابوت تختی هاست...



(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 3:42 AM
سه شنبه، 5 تیر هزار و سیصد و هشتاد و شـش



لیت شعری أین استقرت بک النوی

                            

   جمعه یعنی یک غروب وعده دار

                                             وعده ترمیم قلب یاس زار

  جمعه یعنی مادر چشم انتظار

                                           در هوای دیدن روی نگار

                                                  

  جمعه یعنی یک سماء دلواپسی

                                           می شود مولا به داد ما رسی

               

  از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم

                                   تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم

              

     گفتند که روز جمعه خواهی آمد

                                      

آنقدر نیامدی که پیر شدیم

                                          

    ای کاش فلک این همه اسرار نداشت

                                            ای کاش مدینه درو دیوار نداشت

    فریاد دل محسن زهرا این است:

                                   ای کاش در سوخته مسمار نداشت

قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است

                            یازده بار شمردیمو یکی باز کم است

 

اینهمه آب جاریست نه اقیانوس است. 

            عرق شرم زمین است که «سرباز» کم است

                                       

     (اللهم عجل لولیک الفرج))

محل دفن

محل دفن حضرت ابوالفضل (ع)



(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 2:16 AM
یکشنبه، 27 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش



ورزش باستاني و كشتي پهلواني؛ پايگاه مذهبي، ملي و سنتي

 آن در جامعه ايران

 

یکی از ارکان های ورزش باستانی در ایران زندگی پهلوانان و جوانمردان و قهرمانان و مبارز ایرانی است ورکن مهم دیگر آن مذهب و مکتب تشییع و وزندگانی و راه و رسم مولای متقیان علی (ع) است.

ورزش باستاني و كشتي پهلواني يادگار نياكان، ميراث دلاوران، قصه پهلوانان سرزمين ماست كارگزاران دولت، پيش كسوتان، ورزشكاران و محققان، نويسندگان و همه دوستداران ورزش باستاني به اين مهم اذعان دارند كه اين ورزش تنها ورزش ملي و مذهبي ماست. از جهتي الهام گرفته از زندگاني پهلوانان و عياران و مردان پولادين اراده تاريخ سرزمين ما، آنها كه در برابر ظلم و زور و ستم فرمانروايان، ستمكار و حكومت گران جبار هرگز سر تسليم فرود نياوردند و از پهلوانان و نامداران تاريخ بويژه تاريخ حماسي ايران درس دليري و مبارزه با جور و ستم فراگرفتند حكيم فرزانه طوس ابوالقاسم فردوسي پرچمدار ادب پارسي و سپهسالار شعر حماسي شاعر بزرگ سرزمين خراسان و ديار آزاد انديشان شعر حماسي شاعر بزرگ سرزمين خراسان و ديار آزادانديشان منزلتي بزرگ و رتبه اي سترگ دارا هستند بايد پذيرفت كه اين راه و رسم و شيوه عمل سرداران تاريخ ايران در گذشته و پهلوانان و عياراني است كه هريك جداگانه قصه اي خواندني و خاطره اي بيادماندني در لابلاي تاريخ سرزمين ما دارند و هركدامشان سمبل جوانمردي و فتوت و دليري و مروت و تيزهوشي و ذكاوت بوده اند و بقول مولايمان علي (ع) هميشه با گردنكشان و ستمكاران همچون قهر الهي متكبر و بيرحم و مظلومان و ستمديدگان رئوف و مهربان بوده اند.

 

اين يك ركن يا يك ستون ورزش باستاني ايران است يعني برخاسته از ملت و تاريخ و سنن ملي و راه و رسم پهلوانان تاريخ و جوانمردان ايراني است.

 

ركن ديگر ورزش باستاني و مهمترين پايه و اساس آن شناخت فرهنگ آن برمبناي شناخت عميق مكتب تشييع و مقام و منزلت علي عليه السلام و فرزندان و ياران اوست كه موضوعي عقيدتي و آرماني است.

 

ركن مهم ديگر آن ملهم از شناخت فرهنگ و منزلت مكتب تشييع و منشأت گرفته از زندگاني و راه و رسم و آئين جاودانه مرد عالم بشريت پرچمدار مبارزه در راه حق و حقيقت و سمبل جوانمردي و مروت امام علي (ع) امام اول شيعيان و فرمانرواي اسلام و اعمال و كردار آن بزرگمرد بعنوان قهرمان مبارزه با بيدادگري و ستم و مدافع حق و تسليم در برابر عدالت است كه سمبل  و الگوي پهلوانان و دلاوران زورخانه هاست و نمونه بزرگ فتوت و جوانمردي و دليري توأم با شجاعت و عدالت است بهمين مناسبت است كه هركس و هر پهلواني برخاسته از گود و هر دلاوري از ورزشكاران باستاني رفتاري جوانمردانه و عملي شجاعانه در گود يا خارج از گود انجام دهد رفتارش را علي وار يعني چون مولا و مقتدايش حضرت علي (ع) توصيف مينمايند و بي جهت نيست كه گود زورخانه ها را پائين تر از زمين اطراف آن و به تشبيهي چون محراب مساجد از نظر قداست و حرمت و شباهت ميدانند و نيز بي‌مورد نيست كه تمامي گردن فرازاني كه از گود برخاسته و اسم و رسمي يافته و شهرتي بهم زده اند همه از شيعيان و عاشقان و سادات علي (ع) بوده اند لبته پهلوانان ديگري از ساير اديان و فرق كه  پرورده گود مقدسند نيز قابل احترام مي باشند اما بدون شك همه نامداران بزرگ و پهلوانان ملي از بدو تاريخ زورخانه تاكنون و سير تحول اين ورزش مردم پسند از شيعيان و مخلصان و عاشقان علي (ع) بوده و هستند و سعي داشته اند راه علي را بپويند و كلام علي را بگويند و خشنودي علي را بجويند نگاهي به اسامي برخي از اين نامداران چنين است.

 

پهلوان يزدي ... پهلوان اكبر خراساني ... پهلوان حاج سيد حسن رزاز ....... پهلوان سيد ميرزا آقا سجادي . پهلوان مهديه ....... پهلوان مينوئي ...... پهلوان تختي و ..... البته در زورخانه ها هميشه بر روي همه دوستداران و هموطنان و اقوام مختلف ايراني با هر دين و آئينين كه دارند باز بوده و خواهد بود و هريك در پيشرفت اين ورزش مذهبي و ميهني سهمي و نصيبي دارند بنابراين:

 

بطور يقين فرهنگ ورزش باستاني و زورخانه الهام گرفته از تاريخ ملي و حماسه هاي ميهني سرزمين ما و نشأت يافته از مكتب مذهبي است كه پيشوا و رهبرش حضرت علي (ع) است لاجرم در شناخت چنين فرهنگي كساني افضل تر و اعلم ترند كه به اصل مكتب و آئين آن وقوف و اشراف داشته و از پيروان راستين علي (ع) باشند در كارشان داراي آرمان و عقيده باشند.

 

البته نويسندگان و محققان بزرگي از ساير اديان و مكاتب مانند جرج جرداق با عبدالمقصود و ... با تحمل زحمات و صرف وقت بسيار تحقيقات وسيع و پرباري را بويژه در مورد شخصيت مولاي متقيان نموده اند مانند خارجياني كه هم اكنون در مورد زورخانه و يا هنرهاي اسلامي به تحقيق مشغولند و در نوشته ها و تحقيقات و كتب خويش به الامام علي صوت العداله انسانيه نيز رسيده و علي (ع) را يك وديعه الهي يك موهبت خدادادي و يك بشر فوق خلقت توصيف نموده اند اما بايد بپذيريم نوشته ها و تحقيقات يك مسيحي يا يك يهودي و يا يك غير شيعه با همه زيبائي و استحكامش هزگز نمي تواند در موردعشق به علي (ع)‌و مكتب علي (ع) و راه و رسم علي (ع) و جوانمردي علي (ع) و فرهنگ و بالاخره ترسيم خطوط اعمال و گفتار و كردار اين بزرگمرد خلقت در حد نوشته هاي يك عاشق و مخلص و مؤمن به مكتب مانند دكتر شريعتي، استاد مطهري، شيخ ابوالسعيد ابوالخير، عطار، مولانا. و اشعار صغير اصفهاني و صامت بروجردي بر دل دوستداران و عاشقان بنشيند.

 

چه، سخني كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. و اين بزرگان نامدار عرفان عاشقان مكتب فرهنگ علي (ع) بوده‌اند.

 

براي مطالعه و تحقيق در هر موضوعي وي ا هرچيزي بايستي ابتداء پايه و اساس و فرهنگ آنرا شناخت تا بتوان در مورد آن موضوع كه از آن فرهنگ برخاسته ملهم از آنست سخن گفت و يا تحقيق نمود و تحقيق نيز دوگونه است يا علمي و كلاسيك است كه بطور علمي مسائلي را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرارميدهد و يا كار تحقيق و مطالعه از روي عشق و آرمان است كه محقق تا سرحد نثارجان در اينراه تلاش و كنكاش مي‌نمايد و عمل و روش وي مورد پيروي آيندگان و سمبل پويندگان راه حق و عشق و عدالت است زيرا اگر خلاف اين تصور شود مانند آنست كه مثلاً من مسلمان شيعه بخواهم در كليسا يا كنيسه اي بجاي پدر روحاني و يا خاخام در مورد مكتب و آئين و مذهب آنان و آنچه از آن برخاسته سخن بگويم هرچند بفرض دانشمند و محقق هم باشم كلامم تأثير چنداني ندارد چون به اصل مكتب اعتقاد نداشته و اشراف ندارم.

 

گود مقدس زورخانه را شباهتي با محراب مساجد شيعيان است و بايد ورزشكاران با تن پاكيزه و منزه و انديشه پاك وارد اين گود شوند و لنگ هم شباهتي به احرام مسلمانان و شيعيان دارد و با چنين قداستي ملاحظه مي كنيم، حركات ورزش باستاني علاوه بر خواندن سرودهاي ملي و اشعار حماسي كه نشانه فرهنگ جوانمردي و پهلواني و درس اخلاق و يكتاپرستي است هميشه با ذكر و ياد علي (ع) آغاز مي گردد و با نام اين بزرگوار خاتمه مي‌يابد بي علت نيست كه در هنگام حركات سنگين ورزشي و كشتي با وزنه برداري پهلوانان و قهرمانان ايراني با فرياد يا علي از وي رخصت مي گيرند و مدد مي طلبند و قدرت مي يابند و ركورد مي شكنند و حتي بازيكنان فوتبال ما كه يك ورزش غربي است به سبك و سنت پهلوانان گود، برخاك زمين مسابقات و بازي با دست بوسه ميزنند و پهلوانان ما آداب و آئين جوانمردي را از مولايشان علي (ع) مي آموزند و به او اقتدا مي كنند و او را سمبل كردار و رفتار و گفتار خود ميدانند و مردي برتر و گزيده تر از او چه در خانه خدا (مسجد) و چه در (زورخانه)، خانه جوانمردان و پهلوانان نمي شناسيم از خدا مي خواهيم هم پهلوانان گود و خارج گود و تمامي ورزشكاران به مولايشان علي (ع)‌اقتدا نمايند و پيرو راستين راه او باشند و باور مظلومان و بيكسان كوچه و خيابان و شهر و ديار خويش ....

                                                                       

                                                                               ان شاء الله...

 

 

 

 



(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 9:09 AM
شنبه، 26 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش



سلامی چو یاد پهلوانی

 

میخوام چند تا عکس براتون بزارم از یادواره شهدای محلمون و عکس یکی از بزرگان این مملکت که اجازه حتی تعریف به کس از خودش را نداده و نمی دهد .

.

.

.

.

ایشان تیمسار بابا عالیان بزرگترین مرد ارتش که هنوز با ۶۷ سال سن در حال آموزش عالی به فرماندهان و درجه داران ارتش و نیروی انتظامی و وزارت دفاع میباشد.

ایشان اولین شخصی هستند که برای آموزشهای عالی به کشورهای مختلف سفر میکردند و شایان ذکر است که سلاح م .پی.۵ به دست ایشان به کشور وارد شد.

ایشان بعد از انقلاب مسئولیت تشکیل تیپ ذوالفقار(رهایی گروگان) در ارتش را بر عهده داشتند.

این تازه بخش کوچکی از فعالیتهای ایشان بوده

یکی دیگر از کارهای بزرگ ایشان این بوده که با وجود ۴۰٪ جانباز و ۱۱۵ ماه منطقه جنگی هنوز پرونده ای از خود باقی نگذاشته و همانند یک انسان عادی در یک منزل عادی سکنی دارند.

زنده باد چنین دلاورانی

سمت چپ تصویر تیمسار عالیان و در سمت راست ایشان سرهنگ بهزاد پور یکی از شاگردان قدیمی ایشان...

 



نظرات 1 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 6:40 AM
پنجشنبه، 24 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش



یاد آنان را بخیر 

شب سواران را بخیر

یاد من یاد تو یاد یاران را بخیر

یاد یاران‌؛ دلنوازان را بخیر

یاد باران را بخیر

        



(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 6:37 AM
پنجشنبه، 24 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش



باز اینک یاد یاران کرده ام یاد گلزار بهاران کرده ام

 یاد آن پروانه های سوخته آتشی اندر دلم افروخته

جبهه سرداران گمنامت کجاست سرخوشان جرعه جامت کجاست

وه که گوهرهای خود گم کرده ایم ما برادرهای خود گم کرده ایم

 یاد جبهه یاد مجنون کرده ام یاد بدر و یاد کارون کرده ام

یاد جبهه یاد شبهای کمین یاد رفتن در میان دشت مین

یاد اشک و ناله های نیمه شب یاد بیتابی و عشق سوز شب

 یاد یاران بسیجی کرده ام یاد شبهای دوئیجی کرده ام


 



(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 6:16 AM
پنجشنبه، 24 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش



هر بامدادگاه با ياد روي تو گلهاي ياس را پرواز مي دهم به شهر فرشتگان تو يك فرشته اي كه

تنها ميان جمع افتاده اي به بند تنهايي تو را ديشب كبوتري از پشت شيشه هاي اتاق محقرم فرياد

كرد و رفت اي دستهاي تو سرشار از خدا اي چشمهاي تو لبريز رنجها برخيز و بال خويش

بگشاي سوي عشق كه در آن ديار پاك يك خسته دگر در انتظار توست.

کاش چون پائیز بودم... کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزویم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد
آسمان سینه ام سرد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه.. چه زیبا بود اگر پائیز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه ی من...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم:
چهره ی تلخ زمستان جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشق ناگهانی
سینه ام:
منزلگه اندوه و درد و بد گمانی
کاش چون پائیز بودم... کاش چون پائیز بودم


 (پهلوان شهیدرسول بدخش)

یادش گرام باد



(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 6:07 AM
پنجشنبه، 24 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش